رضا قليخان هدايت
784
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ميوه چو بانوى ختن در پس حجلههاى رز * زاغ چو خادم حبش پيش دوان به چاكرى نخل به جنبش آمده گرنه يهود شد چرا * پارهء زرد بر كتف دوخت بدان مشهرى سيب چو مجمرى ز زرخوردهء عود در ميان * كرده براى مجمرش نار كفيده اخگرى مه چو مشاطگان زده بر رخ سيب خالها * سيب برهنه ناف بين نافه دم از معطرى خال ز غاليه نهد هركس و روى سيب را * خال ز خون نهاده ماه اينت مشاطهيى فرى نار همه دل و دهن دل همه خون عاشقى * سيب همه رخ و ذقن رخ همه خال دلبرى خم چو پرى گرفتهيى يافته صرع و كرده كف * خط معزمان شده برگ رز از مزعفرى سار به شاخسار بر زنگى چارپاره زن * خندهزنان چو زنگيان ابر ز روى اغبرى در بر بيدبن نگر لشكر مور صف زده * گرد لواى سام بين موكب جام لشگرى گرچه درخت ريخت زر ورچه هوا فشاند در * هم نرسد به جودشان با كف شه برابرى خسرو ذوالجلالتين از ملكى و سلطنت * مستحق الخلافتين از يلواج و تنگرى